تصنیف ِ بسیار قدیمی و کمیاب ِ ”آتش ِ دل“ با صدای جاودانه ی استاد جلال تاج اصفهانی

images

تاج اصفهانی در سال ۱۲۸۲در اصفهان‏ متولد شد. پدرش شیخ اسماعیل معروف به تاج‌الواعظین بود که تا حدی با دستگاه‌های‏ موسیقی سنتی ایرانی‏ آشنایی داشت. تاج در ده سالگی نزد پدر و استادانی چون سید عبدالرحیم اصفهانی، نایب اسدالله، میرزا حسین ساعت ساز (خضوعی)، میرزا حسین عندلیب، حبیب شاطرحاجیبه دانش اندوزی پرداخت.  وی به اشعار سعدی علاقه زیادی داشت و گزیده‌هایی از اشعار سعدی و دیگر شاعران را حفظ بود و در هنگام اجرای آواز به مناسبت زمان و محیط از آن اشعار استفاده می‌کرد.

بشنوید:

دیالوگ‌های ماندگار | پیمان معادی در فیلم ِ ” جدایی نادر از سیمین“

1322825152_jodaeinader

اون می‌فهمه که تو پسرشی؟
من که می‌فهمم اون پدرمه!

پی نوشت: 

جدایی نادر از سیمین فیلمی است ایرانی با ژانر درام که در سال ۱۳۸۹ ساخته شد. این فیلم برندهٔ جایزه اسکار گردید. کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی آن را اصغر فرهادی بر عهده داشته‌است. «جدایی نادر از سیمین» که در سطح بین‌المللی بیشتر با نام «یک جدایی» (A Separation) شناخته می‌شود، پنجمین اثر سینمایی اصغر فرهادی است و هم‌اکنون با فروش نزدیک به ۲۰ میلیون دلار، در صدر پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران قرار دارد. از بازیگران اصلی آن می‌توان پیمان معادی، لیلا حاتمی، شهاب حسینی، ساره بیات و مریلا زارعی را نام برد.
خلاصه داستان
سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه (سارینا فرهادی) از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر (پیمان معادی) نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها‌‌ رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش رادر مورد مالکیت فرزندش رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آن‌ها برگردد. نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه (ساره بیات) استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب حسینی) قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که دستش با روسری به تخت بسته شده و از روی تخت به زمین افتاده و تنها‌‌ رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند. راضیه به دلیل مرگ جنینش به بیمارستان منتقل می‌شود او و همسرش دلیل مرگ جنین را هل دادن نادر می‌دانند و از نادر شکایت می‌کنند و…

ترانه ی ِ کمیاب و جنجالی ِ ”نماز (نیاز)“ با صدای ِ رامش

images

ترانه سرا: شهیار قنبری

آهنگساز: اسفندیار منفردزاده

بشنوید:

ترانه ی ِ بسیار قدیمی و بندری ِ ”او بردم“ با صدای ِ مانده، خواننده ی دزفولی

مانده

مهدی میوه چی (آرین فر) روز نهم آبان ماه ۱۳۱۶در شهرستان دزفول استان خوزستان متولد شد. پدر بزرگ وی در دربار ناصرالدین شاه خواننده (روضه و ترانه) بود. از آنجا که چند فرزند پیش از او در هنگام تولد مرده بودند و ایشان جان به در برده بود به مانده معروف شد و این شهرت روی وی باقی ماند. اولین ترانه‌ای که باعث معروفیت وی در تمام استان خوزستان شد سر پل دزفول (۱۳۴۳) بود که توسط آغاسی هم خوانده شد. شاعر و آهنگساز این ترانه مصطفی فیلسوف بود. ایشان در سال ۱۳۴۹ توسط آقای احمدی به تهران عزیمت نمود و در تا‌تر جامعه باربد کارش را آغاز نمود و با ترانه» شبهای اهواز» در تهران (و ایران) هم بر سر زبان‌ها افتاد و به وی لقب» خالق ترانه‌های دزفولی» دادند. از آثار او می‌توان به نازی خشگله، سرپل دزپیل؛ سرگردان وحبیبه اشاره کرد.

بشنوید:

https://gundeshapur.files.wordpress.com/2013/01/uo-bordam.mp3

دیالوگ‌های ماندگار | بهروز وثوقی در فیلم ِ ”سوته دلان“

behrooz

خوش به سعادت‌تون که می‌رین روضه. جاتون وسطِ بهشته. ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه ما رو ببره روضه؟

مجید آقا تو رو چه به روضه؟ روضه، خودتی؛ گریه‌کُن نداری، والاّ خودت مصیبتی، دلت کربلاست!

پی نوشت :

سوته‌دلان فیلمی رنگی (ایستمن‌کالر) و ۳۵ میلی‌متری است.

سرپرست گویندگان آن ناصر طهماسب و گویندگان آن ایرج ناظریان، منوچهر اسماعیلی، جواد مقبلی، ناصر طهماسب، زهره شکوفنده و… بودند.

چهره‌پرداز اتللو فاوا، طراح صحنه و لباس علی حاتمی و عکاس آن جعفر اکبری بود.

خلاصه داستان:

حبیب آقا ظروفچی، کاسب خوش نامی است که در پیرانه سر ازدواج نکرده و زندگی‌اش را وقف مادر و برادر ناتنی‌اش مجید دوکله کرده‌است. برادر دیگرش کریم، که پرنده باز است با همسرش زینت سادات و فروغ الزمان که سالهاست به پای حبیب آقا نشسته با آن‌ها زندگی می‌کنند. مجید که به دلیل جمجمه بزرگش عقل سالمی ندارد و در مغازه حبیب آقا کار می‌کند و ظروف کرایه را به مجلس عزا و شادمانی می‌برد دل باخته دختری است که عکس‌اش را در وی‌ترین یک عکاس خانه دیده‌است. به تدریج حال روحی مجید وخیم می‌شود و حبیب آقا به امید شفا یافتن او را به امام‌زاده داود می‌برد. چندی بعد مجید از نو به یک بلیط فروش سینما دل می‌بندد و از خانه گریزان می‌شود. حبیب آقا او را می‌یابد و تصمیم می‌گیرد زنی را به عقدش در بیاورد تا شاید در بهبود وضع روحی مجید موثر واقع شود. حبیب آقا به واسطه دوست دوافروشش و باج خوری موسوم به دکتر زن معروفه‌ای به نام اقدس را در ظاهر زنی نجیب به خانه می‌آورد و مجید و اقدس مهر یکدیگر را به دل می‌گیرند و به رغم مخالفت حبیب آقا ازدواج و در خانه‌ای پرت افتاده زندگی می‌کنند. مجید از زبان حبیب آقا از گذشته اقدس مطلع می‌شود و حالش رو به وخامت می‌گذارد و از حبیب آقا می‌خواهد که او را به امام‌زاده برساند. مجید در میانه راه از اسب می‌افتد و می‌میرد.

ترانه قدیمی «خدایا» با صدای عهدیه

341

بشنوید:

هرگز هرگز هرگز … بی تو نمی خندم!
بی تو بر دل عشقی … هرگز نمی بندم!
خدا خدا خدایا ،
اگر به کام من ،
جهان نگردانی ،
جهان بسوزانم!!
اگر خدا خدایا ،
مرا بگریانی ،
من آسمانت را،
زغم بگریانم!!
منم که در دل ،
ز نامرادی ،
فسانه ها دارم!!
منم که چون گل ،
شکُفته بر لب ،
ترانه ها دارم!!
هرگز هرگز هرگز … بی تو نمی خندم!
بی تو بر دل عشقی … هرگز نمی بندم!
تویی آن فروغ آرزوها ،
که رنگ جستجو را ،
پایان تویی!!
تو بیـــــــا
که بی تو آه سردم
که بی تو موج دردم
درمان تویی!!
منم که در دل
ز نا مرادی
فسانه ها داره!
منم که چون گل
شکفته بر لب
ترانه ها دارم!
هرگز هرگز هرگز … بی تو نمی خندم!
بی تو بر دل عشقی … هرگز نمی بندم!