کتیبه‌های اسلامی در تخت جمشید

از قرن چهارم به بعد همواره تخت جمشید،مورد توجه شاهزادگان و حکام و یا گروه‌هایی از مردم قرار داشته است.به همین جهت تعدادی زیادی از کتیبه‌ها و یادگاری‌ها بر روی ستون‌ها،درگاه های سنگی و یا پنجره‌ها نقش بسته‌اند که به معرفی مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم:

کتیبه امیر عضدالدوله دیلمی:

از عضدالدوله (۳۳۸ تا ۳۷۲ هجری قمری) دو نوشته به خط کوفی بر دیواره کاخ تچر موجود است:

۱- در کنار کتیبه پهلوی، هشت سطر کوفی است مربوط به سال ۳۴۴ هجری قمری، هنگامی که سپاه خراسان را درهم شکسته و پسر «ماکان» را زندانی کرده و از اصفهان برگشته است، بدین عبارت:

«بسم الله حضره الامیر اللیل عضدالدوله فنّا خسرو ابن الحسن سنه اربع و اربعین و ثلث مائه فی منصرفه مظفراً من فتح اصبهان و اسره ابن ماکان و کسره جیش خراسان و احضر من قرا‌ها فی هذه الآثار من الکتابته».

۲- بر دیوار نیمدر کنار همین کتیبه، نوشته کوفی دیگری است باز مربوط به سال ۳۴۴ هجری قمری که شخصی بنام علی فرزند سَّری (کاتب کرخی) نوشته‌ها را برای او خوانده و مؤبدی از کازرون هم در رکاب او بوده است. نوشته چنین است:

«حضرت الامیر ابوشجاع عضدالدوله ایده الله، فی صفر سنه اربع و اربعین و ثلث مائه و قری له ما فی هذالاثار من الکتابه قراه علی بن سَّری الکاتب الکرخی و مار سعید المؤبد الکازرونی».

کتیبه خط کوفی از ابونصر، پسر عضدالدوله:

این کتیبه مربوط به سال ۳۹۲ هجری قمری است و در‌‌ همان درگاه برابر کتیبه پدرش در هفت سطر نوشته شده است:

«بسم الله المیر الجلیل افتخار المله بهاء الدوله و ضیاء‌ المله و غیاث الامه ابونصر ابن عضدالدوله و تاج المه حرس الله امارته و ادام سلطانه هذالموضوع متصیدا مع عسکر عظیما و معه امیرالامراء ابومنصور بن بهاء الدوله و ضیاء المله و غیاث الامه اطال الله بقاهما فی سنه اثنین و تسعین و ثلثمائه».

کتیبه خط نسخ از عمادالدوله ابوکالیجار:

بر بدنه درگاه سنگی بین ایوان و تالار در شش سطر مربوط به سال ۴۳۷ هجری قمری هنگامی که عازم کرمان بوده است. در این نبشته تصریح شده که در سال ۴۱۸ هجری قمری هم پس از فتح فاروق این محل را دیده است، خط این نبشته از قدیمی‌ترین نمونه خط نسخ است. عبارات نبشته این‌گونه‌ است:

«حضرت شاهنشاه المعظم ملک الملوک محی دین و غیاث عبادالله و قسیم خلیفه الله الوکالیجار بن سلطان الدوله معز المؤمنین اطال بقاه هذا المکان روز بهمن من ماه آبان سنه ثمان و ثلثین و اربع مائه متوجهاء بالطالع اسعد الی کرمان و کان حضره فی سنه عشر و اربع مائه و هی سنه التفیح الفاروق».

نکته جالب در این نبشته استفاده از عنوان «شاهنشاه» است و همچنین نام روز و ماه است که به سبک ایران زمانی ساسانی-که هر روزی از ماه، نامی داشته- یاد شده است.

سه کتیبه به خط سلطان بایزید:

از سلطان مظفرالدین بایزید (الویزید) (۷۵۷ – ۷۹۲ هجری قمری) فرزند امیر مبارزالدین محمد موسس پادشاهی مظفریان (۷۰۰ تا ۷۹۵ هجری قمری)، سه نبشته در این تالار به یادگار مانده است:

۱- به خط نسخ ریز در نیمدر شرقی در هشت سطر بدین شرح:

بماند سالها اين نظم و ترتيب               ز ماه هر ذره خاك افتاده جائی

غرض نقشی است كزما بازمانده         كه هستي را نمی بينم بقائی

مگر صاحبدلي روزی برحمت           كند در كار درويشان دعائی

حّرره اضعف عبادالله ابعد الغفور ابویزید بن محمدبن مظفر امنصور اللهم اصلح شانه وغفرله و لوالدیه و بجمیع المسلمین برحمتک یا ارحم الراحمین و برحم الله عبداً قال آمنا. فی اواخر ذی الحجه اثنتین و سبعین و سبعمائه (۷۷۲ هجری قمری)

۲- در طاقچه بین ایوان و تالار به خط ریز:

«الدنیا دار مّمر لادار مقر، فاعتبرو‌ها و لاتعمرو‌ها»

در این نبشته به خط خودش امضائی دارد بنام «محمد ابویزید» که آن امضا همانطور در سنگ کنده شده است. سپس این اشعار و عبارات کنده شده:

جهان‌ای پسر ملک جاوید نیست    ز دنیا وفاداری امیدنیست

کسی زین میان گوی دولت ربود    که در بند آسایش خلق بود

بکار آمد آن‌ها که برداشتند    نه گرد آوریدند و بگذاشتند

حَّرره العبد الاصغر ابویزید محمدبن المظفر بخطه فی سنه ثلث و سبعین و سبعمائه (۷۷۳).

این دو نبشته بخط خود سلطان بایزید در سن ۱۶ یا ۱۷ سالگی است.

۳- نبشته سومی در‌‌ همان درگاه و روبروی نبشته دومی به دستور ابویزید و به خط احمد بن ولی:

«حضرالسلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان نور حدیقه السلطنه و نور حدقته الخلافته فرح الدوحه السنیَّه ثمره شجره العلیه، مظفر الحق و الدنیا و الدین ناصر الاسلام والمسلمین السلطان ابوعبدالله ابن سلطان الاعظم السعید مبارز الحق و الدنیا و الدین محمد بن المظفربن المنصور خلَّد سلطانه بهذا المکان الغریب و النبان العجیب فی غره محرم سنه ثلث و سبعین و سبعمائه».

«کتب احمد بن ولی، نقشه مرتضی بن محمد الحلی».

کتیبه‌های سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری:

۱- بردرگاه شرقی طاقچه اول کاخ تچر:

این الاکاسره الجبابره اولی کنزو الکنوز فما بقین و مابقو

کتبه ابراهیم سلطان بن شاهرخ فی سنه ۸۲۶.

۲- در پنجره سومی: الله الباقی کتبه ابراهیم سلطان ابن شاهرخ سنه ۸۲۶.

۳- بر جرز سنگی غربی ایوان، زیر خطوط میخی به خط ثلث:

کرا دانی از خسروان عجم ز   عهد فریدون و ضحاک و جم

که در تخت و ملکش نیامد زوال   ز دست حوادث نشد پایمال

نه برباد رفتی سحرگاه و شام    سریر سلیمان علیه السلام

بآخر ندیدی که برباد رفت خنک    آنکه با دانش و داد رفت

الا تا درخت کرم پروری    که بیشک بر کامرانی خوری

کتیبه سلطان ابراهیم بن شاهرخ فی سنه ست و عشرین ثمانمائه. ۸۲۶ هجری قمری.

کتیبه‌های سلطان علی پسر سلطان خلیل آق قوینلو:

۱- یک کتیبه در سال ۸۸۱ هجری قمری در سن نه سالگی بر قسمت فوقانی سنگ درگاه تچر رو به ایوان جنوبی در یازده سطر به خط ثلث عالی نوشته بدین شرح:

آنکه پاینده و باقی است خدا خواهد بود
صحبت دنیا که تمنا کند    با که وفا کرد که با ما کند

ملک سلیمان مطلب کان هباست    ملک‌‌ همان است سلیمان کجاست

زین گهر و گنج که نتوان شمرد    سام چه برداشت سلیمان چه برد

خاک شد آنکس که درین خاک ریست    خاک چه ‌داند که در این خاک چیست

هر ورقی چهره آزاده‌ایست    هر قدمی فرق ملک‌زاده ایست

عمر بخشنودی دل‌ها گذار    تا ز تو خشنود بود کردگار

هر که به نیکی عمل آغاز کرد    نیکی او روی بدو باز کرد

حَّرره علی بن سلطان خلیل بن سلطان حسن اصلح الله شأنهم فی شهور سنه احدی و ثمانین ثمانمائه ۸۸۱.

یکی از عنایات حق است ، اینکه نه ساله‌ام می‌نویسم چنین

۲- کتیبه دیگری در پنجره اولی بین تالار و ایوان تچر به سال ۸۹۹ هجری قمری بدین شرح:

الله الباقی لامیرالمؤمنین   علی کرم الله وجهه:

این الملوک التی کانت مسلطه   حتی سقا‌ها بکأس الموت ساقی‌ها

کم من مدائن فی الافاق قدبنیت   امست خراباً و دارالموت اهلی‌ها

حَّرره علی بن سلطان خلیل بن سلطان حسنو هو سنه تسع و تسعین و ثمان مائه.

در زیر این کتیبه جمله «هوالباقی و کل شیئی هالک» در یک سطر نوشته شده و کاتب در سطر دیگر معرفی گردیده است:

«خط بنده کمترین احمد بن حسن غلام حضرت شاهزاده عالمیان علی میرزا فی ۸۸۱»

کتیبه فرهاد میرزا:

هوالباقی

بروزگار ملک جوان بخت و دارای تاج و تخت خسرو صاحبقران ناصرالدین شاه قاجار که روزش فزاینده و دولتش پاینده باد، عم اکرم آن شاهنشاه حضرت شاهزاده آزاده معتمدالدوله فرهاد میرزا ابن الولیعهد الاعظم عباس میرزا ابن فتحعلی شاه طاب مثواهما که در سنه ۱۲۹۳ از شیراز مأمور بفرمان فرمائی مملکت فارس بود در سنه ۱۲۹۵ از شیراز بعزم سیاحت این ابنیه موکب والا تشریف فرما شد، بعضی از نقوش حجاری و آثار که از مرور ایام و گردش اعوام در خاک پنهان شده، امر فرمود پاک نموده نمودار کردند، نه این طرفه مکان بفرمان این سترک شاهزاده راد به تنها پاک شد که تمامی خطه جم از فَّر معتدلش از ناپاک پاک و رعیت شاد و هر خراب آباد شد تا در این اوان که اواخر جمادی الاولی و سنین هجری به ۱۲۹۶ رسید خلف الصدق سرکار معظم الیه نواب احتشام الدوله و سلطان اویس میرزا بعزم تماشا و جستجوی برخی آثار باین مکان عتیق تشریف آورده، چند شبی توقف فرمودند، بنده و برادر کهتر معزی الیه عبالعلی میرزا نایب الایاله ابن فرهاد میرزا معتمدالددوله این کلمات بیادگار بفرمان ایشان درین ایوان بنگاشت. همراهان مسیو اندراس و فاکر کردن و اسدالله میرزا ابن عم و آقا محمد حسین صراف.

کتیبه احتشام الدوله:

هوالله باقی

در زمان دولت اعلیحضرت شاهنشاه صاحبقران ناصر الدینشاه قاجار خلدالله ملکه عم مکرم شاهنشاه ایران، نواب حاجی معتمدالدوله فرهاد میرزا دام اقباله بقرمانفرمائی فارس مأمور شده سالیان دراز که مملکت فارس بی‌نظم بود، در اندک زمان از اقبال شاهنشاه جم جاه، نظمی کامل گرفت، اشرار تنبیه شده، در ماه محرم قلعه حصینیه تبر که سال‌ها مأمن اشرار بود مفتوح و سر فضلعلیخان بهارلو در شیراز زینت دار گردید. در اواخر ربیع الاول بتخت جمشید آمده حسب الامر اعلیحضرت شاهنشاه چندین هزار عمله بر تخت گماشت، جائی که قرون بیشمار از خالک انباشته شده بود، برای تماشای مسافرین خارج و داخل پاک کردند. یکشنبة غره ربیع الثانی ۱۲۹۴ هجری موافق بیستم نیسان ماه رومی، بیست و ششم فروردینماه جلالی مطابق اودئیل ترکی.

منبع:

پایتخت‌های شاهنشاهان هخامنشی: شوش-هگمتانه-تخت جمشید، علی سامی، تهران، انتشارات پازینه، ۱۳۸۹

عکس ِ تاریخی از شیراز قدیم | پزشک ِ انگلیسی در حال ِ معاینه ی بیماران

این فرتور ِ تاریخی پزشک انگلیسی با بیمارانِ شیرازی خود را در حدود سال ۱۹۱۷ به تصویر می کشد.

british doctor.jpg

برگرفته از فیس بوک شیراز قدیم

باز هم زمین لرزید، این بار برای مردمِ دلاورِ سیستان و بلوچستان!

بلوچستان.jpg  400×223

چه بنویسم؟! تا به کی این همه …
قلم در دستم می‌لرزد و نمی‌توانم چیزی بنویسم جز اینکه بگویم تسلیت می‌گوییم، ما را هم در غم از دست دادن ِ عزیزانتان شریک بدانید.

پرتره رضا حکمت

رضا حکمت ملقب به «فاخرالسلطنه» و «سردار فاخر» به سال ۱۲۶۹ در تهران چشم به جهان گشود. با پیروزی انقلاب مشروطه پا به عرصه سیاست نهاد و «حزب دموکرات شیراز» را تاسیس کرد. در دوره‌های چهارم، پنجم، هفتم و هشتم مجلس شورای ملی به عنوان نماینده آباده عضویت داشت و از پشتیبانان انقراض قاجاریان و بر سر کار آمدن سلسله پهلوی بود و پس از آن به سمت‌های مختلفی از جمله حاکم یزد و گرگان و فرمانداری کرمان منصوب شد.

در دوره حکمرانی محمدرضا شاه پهلوی او در مجلس چهاردهم به وکالت شیراز و در مجلس پانزدهم به وکالت شیراز و ریاست مجلس رسید و در همین زمان برای مدتی کوتاه عنوان نخست وزیری را نیز بر عهده داشت. او در دوره‌های هجدهم تا بیستم عنوان ریاست مجلس را حفظ نمود و سرانجام در سال ۱۳۴۰ پس تعطیلی کوتاه مدت مجلس از فعالیت سیاسی کناره گرفت. او در سال ۱۳۵۶ چشم از جهان فروبست.

این نگاره رنگ روغن اثر «جعفر چهره نگار» امروز در کتابخانه مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود و رضا حکمت را در سال ۱۳۱۵ به تصویر می‌کشد.

Sardar Fakher

به خواندن ادامه دهید

عکس ِ تاریخی | صادق هدايت و ترز معشوقه اش در پاريس

Sadeq Hedayat

صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است..  اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.