اسکندر مقدونی و شاهزاده خانم زیباروی ایرانی

مثنوی اسکندرنامه پنجمین و آخرین بخش خمسه نظامی گنجوی، شاعر ایرانی سده ششم خورشیدی است. این مثنوی که بر پایه منابع مختلف تاریخی و داستانی سروده شده به داستان فتوحات اسکندر مقدونی می‌پردازد. با وجود آنکه اسکندر در یونان محبوبیت چندانی نداشت در تمدن اسلامی نه تنها به عنوان یک پادشاه پیروز، بلکه به عنوان مردی راست کردار و حتی یک نبی شناخته می‌شد و نظامی گنجوی نیز در سرودن مثنوی خود از همین اندیشه بهره می‌برد. در بخشی از این مثنوی اسکندر به دیدار شاهزاده خانمی ایران به نام «نوشابه» می‌رود. در اولین دیدار اسکندر خود را به شکل یک سفیر در آورده و سعی می‌کند به صورت نا‌شناس با شهبانو دیدار کند. ملکه که اسکندر را شناخته است یک نقاشی از چهره اسکندر را به دستش می‌دهد، ملکه با تدبیر و قدرتمند تصاویری از همه حاکمان و قدرتمندان را جمع آوری کرده بود تا در صورت نیاز چهره آن‌ها را بشناسد. اسکندر از افشا شدن هویت خود ترسان می‌شود اما نوشابه پس از دیدن رفتار هراسان اسکندر به او می‌گوید که: «در‌‌ همان زمانی که با چهره فریبنده خود به اینجا وارد شدی در اندیشه شاه بزرگ بودم، تو چهره یک پادشاه را داری، تو فرستاده نیستی، بلکه خود فرستنده هستی»

این نسخه خطی از اسکندرنامه نظامی گنجوی، در سال ۱۴۳۱ میلادی و در زمان حکومت تیموریان، در هرات نگاشته شده است و صحنه‌ای را به تصویر می‌کشد که شهبانوی مه‌رو بر بالای مجلس نشسته و اسکندر در پائین با چهره‌ای هراسان و گنگ به پرتره خود خیره شده است.

این برگ که با گواش ترسیم شده است امروزه در موزه ارمیتاژ سن پترزبورگ نگهداری می‌شود.

به خواندن ادامه دهید