تابلو خط اثر استاد جواد بختیاری – که ایران چو باغی است خرم بهار

جواد بختیاری‌ زاده سال ۱۳۳۵ در بروجرد است. وی از استادان برجسته خوشنویسی و خط نستعلیق معاصر ایران است که در نستعلیق به دارنده خط طلایی شهرت یافته. او فارغ التحصیل رشته الکترونیک از دانشگاه شیراز و رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا تهران است. تابلو خط زیر یکی از آثار یکتای وی است.

که ایران چو باغی است خرم بهار

شکفته همیشه گل کامکار

همی رنج بر خویشتن برنهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

برگی از شاهنامه مصور، خوان ششم رستم: جنگ با ارژنگ دیو

برگی از شاهنامه مصور عصر صفوی که در کنار ابیات شاهنامه صحنه رزم رستم با ارژنگ دیو را به تصویر کشیده است. پس از خوان پنجم و اسارت اولاد مرزبان به دست رستم، اولاد رستم را به سوی جایگاهی که دیو سپید کی‌کاووس و سپاهیانش را در بند کرده بود راهنمایی کرد. دیو سپید دیوی به نام ارژنگ و سپاهیانش را به نگهبانی از مسیر شهری که پادشاه در آن زندانی بود گماشته بود. رستم شب را به استراحت پرداخت و روز بعد اولاد را به درختی بسته و روانه نبرد با ارژنگ دیو شد. هنگامی که به خیمه‌گاه ارژنگ رسید با نعره‌ای سهمگین او را از رسیدن خود با خبر کرد. پس از بیرون آمدن ارژنگ از خیمه، رستم با رخش به سوی او تاخت و سر او را با دستانش گرفته و از تن جدا کرد. رستم سر ارژنگ دیو را به میان سپاهیان وحشت زده او پرتاب کرد و آن‌ها از ترس پراکنده شدند. سپس رستم با راهنمایی اولاد با سوی شهر روانه شد و در هنگام ورود به شهر رخش شیهه‌ای به بلندی رعد کشید. کی‌کاووس رو به همراهانش کرد و گفت روزگار تیره ما به پایان رسید، من صدای شیهه رخش را شنیدم و می‌دانم که رستم در راه است. چون رستم به نزد پادشاه رسید همه بزرگان گرد آمدند، کی‌کاووس رستم را در آغوش گرفت و از او رنج راه و حال زال را پرسش کرد. سپس به رستم گفت که پیش از آنکه خبر مرگ ارژنگ به دیو سپید برسد باید به سوی او بروی که اگر دیو آگاه شود تمام لشکریان خود را گرد خواهد آورد و کسی را توان مبارزه با آنان نیست. پس رستم نشانی خانه دیو سپید را از کی‌کاووس پرسید و با اولاد به سویش روانه شد…

به خواندن ادامه دهید

برگی از شاهنامه مصور، خوان پنجم رستم: جنگ با اولاد مرزبان و سپاهیانش

برگی از شاهنامه مصور عصر صفوی که داستان خوان پنجم رستم را روایت می‌کند و اسارت اولاد مرزبان به دست رستم را به تصویر کشیده است. در شاهنامه چنین می‌خوانیم که در پنجمین بخش از هفت خوان سفر رستم برای آزاد کردن کی‌کاووس از اسارت دیو سپید در مازندران او به چمنزاری رسید و پس از‌‌ رها کردن رخش برای چرا خود به خواب فرو رفت. دشت‌بان آن منطقه که از چرای رخش خشمگین شده بود به رستم در خواب حمله برد، رستم از خواب برخواست و گوش‌های دشت‌بان را کنده و در داستانش گذاشت. دشت‌بان به پهلوانی به نام «اولاد» که در آن منطقه سکونت داشت شکایت برد و اولاد با سپاهیانش به مصاف رستم رفتند. رستم به تنهایی سپاه اولاد را به سختی شکست داد و خود پهلوان را به اسارت گرفت. رستم به اولاد پیشنهاد داد که اگر جایگاه دیو سپید را به او نشان دهد او را شاه مازندران خواهد کرد و در غیر این صورت او را خواهد کشت. پس اولاد به پیش رستم و رخش به راه افتاد تا مسیر را به او نشان دهد…

به خواندن ادامه دهید

برگی از شاهنامه مصور، خوان چهارم رستم: زن جادوگر زیبارو

برگی از شاهنامه مصور عصر صفوی که رزم رستم و زن جادوگر، چهارمین بخش از هفت خوان رستم را به تصویر کشیده است. رستم در مسیر سفر خود به مازندران به سفره‌ای رنگین در کنار چشمه‌ای پر آب رسید، او از اسب پیاده شد و به نواختن سازی که در کنار سفره‌‌ رها شده بود پرداخت. سفره متعلق به زنی جادوگر بود که رهبری لشکری از دیوان را به عهده داشت، زن با دیدن رستم لشکر دیوان را از چشمان او پنهان کرده بود. جادوگر خود را به شکل زنی زیبارو در آورد و به سوی رستم آمد و با او گفتگو آغاز کرد. در میان گفتگو رستم به ستایش پروردگار پرداخت و چهره جادوگر با شنیدن نام پروردگار سیاه گشت. رستم که به ماهیت جادوگر پی برده بود با کمند او را به دام انداخت و با شمشیر به دو نیم کرد.

به خواندن ادامه دهید

سینی نقره‌ای ایرانی با نقش آرامگاه و پرتره فردوسی

این سینی زیبا اثر هنرمندان ایرانی در سال‌های نخستین سده معاصر است. جنس سینی از نقره است و به زیبایی با الگوهای ایرانی قلم‌زنی و حکاکی شده است. نقش سینی چهار پرتره از فردوسی، سراینده شاهنامه است که یکی در مرکز سینی و سه پرتره دیگر در دو سمت و بالای آن قرار گرفته‌اند. در قسمت دیگری از سینی نقشی از آرامگاه حکیم فردوسی در توس به تصویر کشیده شده است. قطر این سینی زیبا هفتاد سانتی متر است و امروزه در موزه ارمیتاژ سن پترزبورگ نگهداری می‌شود.

منبع

برگی از شاهنامه مصور، خوان سوم رستم: جنگ رستم و اژدها

برگی از شاهنامه مصور عصر صفوی که خوان سوم رستم و صحنه جدال او با اژد‌ها را به تصویر می‌کشد. در شاهنامه می‌خوانیم که رستم پس از پشت سر گذاشتن خوان دوم که بیابانی بی‌آب و گرم بود شبانگاه به بیشه‌ای رسیده و در آن به خواب رفت. در این هنگام اژدهایی به او نزدیک شد و رخش به رسم پناه برده و سعی کرد او را بیدار کند. پیش از آنکه رستم از خواب برخیزد اژد‌ها پنهان شد و رستم که نمی‌دانست چرا اسب او را بیدار کرده خشمگین شد و دوباره به خواب رفت. این داستان چند بار تکرار شد تا جایی که رستم به رخش هشدار داد که دیگر او را بی‌دلیل از خواب بیدار نکند. اژد‌ها باری دیگر به رسم نزدیک شد و این بار رستم که از شیهه رخش برخواسته بود، سرانجام اژد‌ها را در در حال پنهان شدن دید. رستم به جنگ اژد‌ها رفت و با کمک رخش سر اژد‌ها را از تن جدا نموند.

به خواندن ادامه دهید

نقشه پادشاهی سامانی در ابتدای سده دهم میلادی

قدرت و نفوذی امپراتوری اسلامی عباسی از میانه سده نهم میلادی (دوم خورشیدی) رو به کاهش نهاد، در همین زمان سلسله‌هایی در قسمت‌های شرقی این امپراتوری ظهور کردند که اگرچه از نظر سیاسی و نظامی مستقل بودند اما همچنان خلیفه عباسی را به عنوان رهبر مذهبی خود می‌پذیرفتند. «سامان خدا»، فرمانداری در منطقه شمالی افغانستان امروزی، در سال صد و نود و هشت خورشیدی (هشتصد و نوزده میلادی) دودمان سامانی را بنیان نهاد. او از یک خانواده اشرافی و اصیل ایرانی و از نوادگان ساسانیان بود و در نتیجه سامانیان را می‌توان اولین حکومت ایرانی تبار پس از حمله اعراب در سده اول خورشیدی (هفتم میلادی) نامید. پس از شکست صفاریان، یک سلسله محلی ایرانی و مستقل دیگر در سال‌های پایانی سده دهم میلادی و فتح خراسان، سامانیان صاحب بزرگ‌ترین حوزه اسلامی در شرق گردیدند، شهرهای بزرگ و مهم این قلمرو همچون بخارا، نیشابور، سمرقند و هرات از مراکز تجاری سامانیان بوده و از در مسیر کاروان‌های جاده ابریشم قرار داشتند. اقتصاد پررونق و شکوفا نقش بسزایی در کامیابی و پیشرفت روزافزون سامانیان داشت، یکی دیگر از منابع درآمد سامانیان تجارت برده بود، در این دوره بردگانی که از ترکان کوچ نشین استپ‌های آسیای مرکزی گرفته می‌شدند به عنوان سرباز به امپراتوری عباسی فروخته می‌شدند. سکه های یافت شده در دانمارک و سوئد حاکی از آن هستند که مسیر تجارت سامانی و بازرگانان ایرانی تا شمال اروپا گسترده بوده است. با نزدیک شدن به میانه سده چهارم خورشیدی (دهم میلادی)  و با حمله های روزافزون ترکان غزنوی و قره خانی، سامانیان قدرت خود را رفته رفته از دست دادند و آخرین پادشاه سامانی در سال ۳۸۴ خورشیدی کشته شد.

به خواندن ادامه دهید