خورشید رفته است و نفسهای داغ ِ شب بر سینه های پر تپش آب می خورد!

مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل
که از ورای پوست سر انگشت های نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال می کند
و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه می آمیزد

عکس-فروغ-3آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است… من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی‌عدالتی مردان می‌برند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم درد‌ها و آلام آن‌ها به کار می‌برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.. می‌دانم.. می‌دانم!

FOROOGH

مرثیه ی احمد شاملو برای فروغ با صدای خودش

فروغ

به جست‌و‌جوی تو
بر درگاه ِ کوه می‌گریم
در آستانه دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر باد‌ها می‌گریم
در چار راه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ئی
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می‌گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
*
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد
پس به هیئت گنجی در آمدی
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است
*

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می‌گذرد
متبرک باد نام تو
و ما همچنان
دوره می‌کنیم
شب را و روز را

بشنوید: