ترانه ی ِ کمیاب و جنجالی ِ ”نماز (نیاز)“ با صدای ِ رامش

images

ترانه سرا: شهیار قنبری

آهنگساز: اسفندیار منفردزاده

بشنوید:

یاران | ترانه ای بسیار قدیمی و کمیاب از فریدون فروغی

سایه یه حادثه که یه عمره با منه
توی شهر آهنی داره خردم میکنه
رو تموم لحظه هام چتر سایه سیاس
خون وحشت تو رگه خسته ثانیه هاس
اما ههم وحشت من گوش بده
تپش فاجعه تو قلب منه
دستتو به من بده که حس کنیم
لحظه بزرگ فریاد زدنه
اگه بی صدا و تن خسته دارم جون می کنم
بغض کینه تو صدامه یه روزی داد می زنم
پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو
من خودم خودم باید طلسم دیوو بشکنم
تن به سایه نمیدم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبح شرجی گرم تو گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا
خورشید بزگ قلب سرخ من
مسلخ پاک تمام سایه هاست
شب پر سایه هراسی نداره
وقتی که کوره خورشید مال ماست
تن به سایه نمیدم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبح شرجی گرم تو گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا

بشنوید:

نمــــاز | ترانه ای بسیار قدیمی و کمیاب از داریوش اقبالی

آهنگساز : اسفندیار منفرد زاده
ترانه سرا : شهیار قنبری

….

تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره
رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها میسازند
گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب تنلندر میتازند

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

بشنوید: