نقشه پادشاهی سامانی در ابتدای سده دهم میلادی

قدرت و نفوذی امپراتوری اسلامی عباسی از میانه سده نهم میلادی (دوم خورشیدی) رو به کاهش نهاد، در همین زمان سلسله‌هایی در قسمت‌های شرقی این امپراتوری ظهور کردند که اگرچه از نظر سیاسی و نظامی مستقل بودند اما همچنان خلیفه عباسی را به عنوان رهبر مذهبی خود می‌پذیرفتند. «سامان خدا»، فرمانداری در منطقه شمالی افغانستان امروزی، در سال صد و نود و هشت خورشیدی (هشتصد و نوزده میلادی) دودمان سامانی را بنیان نهاد. او از یک خانواده اشرافی و اصیل ایرانی و از نوادگان ساسانیان بود و در نتیجه سامانیان را می‌توان اولین حکومت ایرانی تبار پس از حمله اعراب در سده اول خورشیدی (هفتم میلادی) نامید. پس از شکست صفاریان، یک سلسله محلی ایرانی و مستقل دیگر در سال‌های پایانی سده دهم میلادی و فتح خراسان، سامانیان صاحب بزرگ‌ترین حوزه اسلامی در شرق گردیدند، شهرهای بزرگ و مهم این قلمرو همچون بخارا، نیشابور، سمرقند و هرات از مراکز تجاری سامانیان بوده و از در مسیر کاروان‌های جاده ابریشم قرار داشتند. اقتصاد پررونق و شکوفا نقش بسزایی در کامیابی و پیشرفت روزافزون سامانیان داشت، یکی دیگر از منابع درآمد سامانیان تجارت برده بود، در این دوره بردگانی که از ترکان کوچ نشین استپ‌های آسیای مرکزی گرفته می‌شدند به عنوان سرباز به امپراتوری عباسی فروخته می‌شدند. سکه های یافت شده در دانمارک و سوئد حاکی از آن هستند که مسیر تجارت سامانی و بازرگانان ایرانی تا شمال اروپا گسترده بوده است. با نزدیک شدن به میانه سده چهارم خورشیدی (دهم میلادی)  و با حمله های روزافزون ترکان غزنوی و قره خانی، سامانیان قدرت خود را رفته رفته از دست دادند و آخرین پادشاه سامانی در سال ۳۸۴ خورشیدی کشته شد.

به خواندن ادامه دهید

اسکندر مقدونی و شاهزاده خانم زیباروی ایرانی

مثنوی اسکندرنامه پنجمین و آخرین بخش خمسه نظامی گنجوی، شاعر ایرانی سده ششم خورشیدی است. این مثنوی که بر پایه منابع مختلف تاریخی و داستانی سروده شده به داستان فتوحات اسکندر مقدونی می‌پردازد. با وجود آنکه اسکندر در یونان محبوبیت چندانی نداشت در تمدن اسلامی نه تنها به عنوان یک پادشاه پیروز، بلکه به عنوان مردی راست کردار و حتی یک نبی شناخته می‌شد و نظامی گنجوی نیز در سرودن مثنوی خود از همین اندیشه بهره می‌برد. در بخشی از این مثنوی اسکندر به دیدار شاهزاده خانمی ایران به نام «نوشابه» می‌رود. در اولین دیدار اسکندر خود را به شکل یک سفیر در آورده و سعی می‌کند به صورت نا‌شناس با شهبانو دیدار کند. ملکه که اسکندر را شناخته است یک نقاشی از چهره اسکندر را به دستش می‌دهد، ملکه با تدبیر و قدرتمند تصاویری از همه حاکمان و قدرتمندان را جمع آوری کرده بود تا در صورت نیاز چهره آن‌ها را بشناسد. اسکندر از افشا شدن هویت خود ترسان می‌شود اما نوشابه پس از دیدن رفتار هراسان اسکندر به او می‌گوید که: «در‌‌ همان زمانی که با چهره فریبنده خود به اینجا وارد شدی در اندیشه شاه بزرگ بودم، تو چهره یک پادشاه را داری، تو فرستاده نیستی، بلکه خود فرستنده هستی»

این نسخه خطی از اسکندرنامه نظامی گنجوی، در سال ۱۴۳۱ میلادی و در زمان حکومت تیموریان، در هرات نگاشته شده است و صحنه‌ای را به تصویر می‌کشد که شهبانوی مه‌رو بر بالای مجلس نشسته و اسکندر در پائین با چهره‌ای هراسان و گنگ به پرتره خود خیره شده است.

این برگ که با گواش ترسیم شده است امروزه در موزه ارمیتاژ سن پترزبورگ نگهداری می‌شود.

به خواندن ادامه دهید

سردیس کمال‌الدین بهزاد در تبریز

کمال‌الدین بهزاد را بزرگ‌ترین نگارگر ایرانی می‌دانند. او در قرن دهم در هرات متولد و در دربار تیموریان مشغول به فعالیت شد. پس از آن همراه با شاه اسماعیل صفوی به تبریز رفت و در دوران شاه تهماسب درگذشت و در تبریز به خاک سپرده شد. وی در نگارگری سبکی ویژه خود داشت و بسیاری از نگارگران ایرانی مقلد مکتب بهزاد بودند.

آثار بسیاری از بهزاد بر جای مانده است که از میان آن‌ها می‌توان به نسخه‌های خطی و مصور بوستان سعدی در کتابخانه ملی قاهره، خمسه امیر علی شیر در کتابخانه موزه آکسفورد، بوستان سعدی در مجموعه روچیلد پاریس و خمسه نظامی در موزه بریتانیا اشاره کرد. بهزاد در آثار خود توجه ویژه‌ای به جزییات و ترکیب مناسب رنگ‌ها داشت. واقع گرایی مهم‌ترین شاخصه سبک بهزاد است، نگاره‌های وی زندگی و حرکت را ماهرانه به تصویر می‌کشند و بسیاری از آن‌ها بر خلاف نمونه‌های پیشین نشان دهنده جانبه‌های عادی و روزمره زندگی هستند. کمال الدین بهزاد از اولین نقاشان ایرانی بود که آثاری مستقل از یک کتاب یا دفتر نگارگری از خود بر جای گذاشت. پیش از او نگارگران ایرانی بیشتر به خلق دفتر‌های نقاشی یا نسخه‌های خطی مصور تمایل داشتند.

سردیس برنزی کمال الدین بهزاد اثر «جعفر نجیبی» مجسمه ساز هنرمند خویی است و در تبریز نصب شده است.